بـــــخــــش ســــــــرگـــــــــرمـــــــــی

هرچیزی به جز درس ، بالاخره کمی سرگرمی هم بد نیست ...

بـــــخــــش ســــــــرگـــــــــرمـــــــــی

هرچیزی به جز درس ، بالاخره کمی سرگرمی هم بد نیست ...

بـــــخــــش ســــــــرگـــــــــرمـــــــــی
محبوب ترین مطالب
مطالب پربحث‌تر
آخرین نظرات
نویسندگان

۶۴ مطلب در تیر ۱۳۹۲ ثبت شده است

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۳۱ تیر ۹۲ ، ۰۸:۱۱
xxxx xxxxx

فقط یک ایرانی میتونه با یک بوق هم فحش بده، هم تشکر کنه، هم سلام کنه و هم خداحافظی کنه :))))))

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۳۰ تیر ۹۲ ، ۱۹:۲۳
xxxx xxxxx

فقط یه ایرانی میتونی یه چیزیو که رو زمین افتاده با یه فوت ضد عفونی کنه!!!اگه بد میگم بگو بد میگی.

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۹ تیر ۹۲ ، ۱۶:۲۰
xxxx xxxxx

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۹ تیر ۹۲ ، ۰۹:۵۱
آرمان غفاری



سرعت جوونای ایرانی




کنترل خشم!



شما چی فک میکنی؟




تاکسی دربست




ماجرای ما و سیب زمینی جوراب ها




ترول رو دست خوردن از مادر!!!!!!!!!




دخترا و پسرا سر امتحان

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۹ تیر ۹۲ ، ۰۹:۵۰
آرمان غفاری

داره شادمهر عقیلی گوش میده


شهرام شپره




ساسی مانکن






شجریان


۴ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۹ تیر ۹۲ ، ۰۹:۴۵
آرمان غفاری

یه سوالی ذهنمو مشغول کرده، بچه هایی که از سال 1400 تا 1409 به دنیا میان دهه چندی حساب می شن؟/ باید چطوری خطابشون کرد؟/ دهه صفری؟/ دهه جدید؟/ شروعی دوباره؟/ دهه ناشناخته؟/ تغییر را احساس کنید؟

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۹ تیر ۹۲ ، ۰۹:۴۰
آرمان غفاری

سلام به دوستان .

اگه بی کار هستید یه سری به اینجا بزنید

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۹ تیر ۹۲ ، ۰۹:۳۹
آرمان غفاری

لطیفه ای که کل جهان اینترنت را برانگیخت!!!


چندی پیش جوکی به زبان انگلیسی در دنیای اینترنت زاده شد!!××!!

البته این یه جوکه ولی از نظر من خیلی به واقعیت رسانه ای امروز شباهت داره؛)


مردی دارد در پارک مرکزی شهر نیویورک قدم میزند که ناگهان میبیند سگی به دختر بچه ای حمله کرده است مرد به طرف انها میدود و با سگ درگیر میشود .

سرانجام سگ را میکشد و زندگی دختربچه ای را نجات میدهد پلیسی که صحنه را دیده بود به سمت انها می اید و میگوید :<تو یک قهرمانی>

فردا در روزنامه ها می نویسند : یک نیویورکی شجاع جان دختر بچه ای را نجات داد

اما ان مرد می گوید: من نیوریورکی نیستم

پس روزنامه های صبح می نویسند: امریکایی شجاع جان دختر بچه ای را نجات داد .

ان مرد دوباره میگوید: من امریکایی نیستم

از او میپرسند :خب پس تو کجایی هستی

<من ایرانی هستم >

فردای ان روز روزنامه ها این طور می نویسند : یک تند روی مسلمان سگ بی گناه امریکایی را کشت !!!!!!!!!!!!

۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۹ تیر ۹۲ ، ۰۹:۳۶
آرمان غفاری

راه حـل های سـاده اما بدردبخـور !‎ + تصاویر

گردو را روی سطح خراب شده مبلمان چوبی بکشید تا بخوبی ترمیم شوند.

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۹ تیر ۹۲ ، ۰۰:۲۶
xxxx xxxxx

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۸ تیر ۹۲ ، ۲۳:۳۶
xxxx xxxxx

قانع تون کرد که 4=5

؟

۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۸ تیر ۹۲ ، ۲۳:۳۴
xxxx xxxxx

یک روز خانم مسنی با یک کیف پر از پول به یکی از شعب بزرگترین بانک کانادا مراجعه نمود و حسابی با موجودی 1 میلیون دلار افتتاح کرد. سپس به رئیس شعبه گفت به دلایلی مایل است شخصاً مدیر عامل آن بانک را ملاقات کند و طبیعتاً به خاطر مبلغ هنگفتی که سپرده گذاری کرده بود، تقاضای او مورد پذیرش قرار گرفت. قرار ملاقاتی با مدیر عامل بانک برای آن خانم ترتیب داده شد.
پیرزن در روز تعیین شده به ساختمان مرکزی بانک رفت و به دفتر مدیر عامل راهنمائی شد. مدیر عامل به گرمی به او خوشامد گفت و دیری نگذشت که آن دو سرگرم گپ زدن پیرامون موضوعات متنوعی شدند. تا آنکه صحبت به حساب بانکی پیرزن رسید و مدیر عامل با کنجکاوی پرسید راستی داستان این پول زیاد چیست؟ آیا به تازگی به شما ارث رسیده است. زن در پاسخ گفت خیر، این پول را با پرداختن به سرگرمی مورد علاقه ام که شرط بندی است، پس انداز کرده ام. پیرزن ادامه داد و از آنجائی که این کار برای من به عادت بدل شده است، مایلم از این فرصت استفاده کنم و شرط ببندم که فردا شما شرت قرمز می پوشید!
مدیر عامل با شنیدن آن پیشنهاد بی اختیار به خنده افتاد و مشتاقانه پرسید مثلاً سر چه مقدار پول؟ زن پاسخ داد 20 هزار دلار و اگر موافق هستید، من فردا ساعت 10 صبح با وکیلم در دفتر شما حاضر خواهم شد تا در حضور او شرط بندی مان را رسمی کنیم و سپس ببینیم چه کسی برنده است. مرد مدیر عامل پذیرفت و از منشی خود خواست تا برای فردا ساعت 10 صبح برنامه ای برایش نگذارد.
روز بعد درست سر ساعت 10 صبح آن خانم به همراه مردی که ظاهراً وکیلش بود در محل دفتر مدیر عامل حضور یافت.
پیرزن بسیار محترمانه از مدیر عامل خواست کرد که در صورت امکان شلوار خود را پایین بکشد.
مرد مدیر عامل که مشتاق بود ببیند سرانجام آن جریان به کجا ختم می شود، با لبخندی که بر لب داشت به درخواست پیرزن عمل کرد. بله، شرت مدیر عامل سبز راه راه بود!
وکیل پیرزن با دیدن آن صحنه عصبانی و آشفته حال شد. مرد مدیر عامل که پریشانی او را دید، با تعجب از پیرزن علت را جویا شد.
پیرزن پاسخ داد من با این مرد سر 100 هزار دلار شرط بسته بودم که کاری خواهم کرد تا مدیر عامل بزرگترین بانک کانادا در پیش چشمان ما شلوار خود را پایین بکشد!!

۲ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۳ تیر ۹۲ ، ۲۱:۳۱
xxxx xxxxx

سلام

در این سایت نوشته ی خود را به صورت شتر ملاحظه بفرمایید.

در 

۰ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۳ تیر ۹۲ ، ۱۲:۵۶
xxxx xxxxx

 

ﻳﺎﺩﺵ ﺑﺨﻴﺮ ﭘﺎﺭﺳﺎﻝ ﺭﻓﺘﻴﻢ ﻣﺸﻬﺪ ﺣﺮﻡ ﺍﻣﺎﻡ ﺭﺿﺎ

 پسر عموم ﮐﺮﻣش ﮔﺮﻓﺖ ﺑﺸﻴﻨﻴﻢ ﺭﻭ ﻭﻳﻠﭽﺮ!

 ﻫﻤﻴﻦ ﻃﻮﺭ ﮐﻪ ﻣﺴﺨﺮﻩ ﺑﺎﺯﻱ ﺩﺭ ﻣﻴﺎﻭﺭﺩﻳﻢ ﺭﻓﺘﻴﻢ ﺳﻤﺖ ﺣﺮﻡ

 ﺍﻣﺎﻡ ﺭﺿﺎ

 ﭼﺸﻤﺘﻮﻥ ﺭﻭﺯ ﺑﺪ ﻧﺒﻴﻨﻪ ﺣﻮﺍﺳش ﻧﺒﻮﺩ ﮐﺠﺎس

 ﺍﺯ ﺭﻭﻱ ﻭﻳﻠﭽﺮ ﺑﻠﻨﺪ ﺷﺪ ﮐﻪ ﺑیاد پیش ﺑﻘﻴﻪ ﮐﻪ ﺩﻳﺪ ﻣﻠﺖ

 ﻳﺠﻮﺭﻱ ﻧﮕﺎش ﻣﻴﮑﻨﻦ!

 ﻳﻪ ﻧﮕﺎﻩ ﺑﻪ ﺧﻮﺩش ﻳﻪ ﻧﮕﺎﻩ ﺑﻪ ﻭﻳﻠﭽﺮ! ﺗﺎﺯﻩ ﻓﻬﻤﻴﺪ ﺟﻪ ﻏﻠﻄﻲ

 ﮐﺮﺩه!

 ﻧﺎﻣﺮﺩﺍ ﺍﻣﻮﻥ ﻧﺪﺍﺩﻥ ﺩﺭ ﺑﺮه ﻓﻘﻂ ﺍﻟﺘﻤﺎﺱ ﻣﻴﮑﺮﺩ ﺑﺎ ﺷﻠﻮﺍﺭش

 ﮐﺎﺭﻱ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻦ

 ﻓﮑﺮ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩﻥ ﺷﻔﺎ ﮔﺮﻓﺘه

 ﭘﻴﺮﻫﻨشو ﺗﻴﮑﻪ ﺗﻴﮑﻪ ﮐﺮﺩﻥ ﺁﺧﺮﺵ ﻃﻮﺭﻱ ﺷﺪ ﮐﻪ ﺑﺎ ﻭﻳﻠﭽﺮ ﺗﺎ

 ﻫﺘﻞ ﺭﻓﺘﻴﻢ

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۲ تیر ۹۲ ، ۱۷:۲۰
xxxx xxxxx

راه حل هایی که تا به حال به فکر جن هم نمی رسید.:D

01-Solution[WwW.KamYab.IR]

برای پیدا کردن یک چیز کوچک مثل گوشواره کافیست سر جاروبرقی را
با پارچه ای ببندید و با استفاده از جارو برقی آنرا بیابید

۷ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۱ تیر ۹۲ ، ۱۸:۲۰
xxxx xxxxx

سلام

در ادامه ی مطلب مشاهده بفرمایید.


۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۱ تیر ۹۲ ، ۱۶:۰۱
xxxx xxxxx

۵ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۱ تیر ۹۲ ، ۱۴:۳۷
xxxx xxxxx
۴ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۱ تیر ۹۲ ، ۱۲:۱۸
xxxx xxxxx

موزیک ویدئو جدید و فوق العاده زیبای مهرشاد به نام مهمون

تنظیم: پوریا نیاکان – آهنگ: مهرشاد – ترانه: مجید ذاکری

Mehrshad Mehmoon

 

دانلود موزیک ویدئو با کیفیت Full HD

Mehrshad - Mehmoon

دانلود موزیک ویدئو با کیفیت HQ

Mehrshad - Mehmoon
۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۱ تیر ۹۲ ، ۱۱:۰۳
آرمان غفاری